تبليغاتX
تو بیا کز اول شب درصبح باز باشد
یکشنبه 23 تیر1387

سلام به همه دوستان گلم . . . نمی دونید چقدر دلم واسه تون تنگ شده بود خدا همه رفتگان باعث و بانی برگشتنم رو بیامرزه . . .

و اما بعد :

این روزها اونقدر اخبار توقیف و ممنوع الفعالیت شدن و . . . می خونم که دیگه حتی از حرف زدن تو خونه خودمم می ترسم . . .  البته باید اعتراف کنم که بعضی از این توقیف ها خیلی باعث دردم نشد چون فرقی به حالم نمی کرد نمونه ش توقیف مثلث شیشه ای که من از تمام مجموعه شب شیشه ای و عبور شیشه ای و مثلث شیشه ای تنها یک برنامه که مصاحبه با مسعود ده نمکی بود دیدم تازه اونهم بدون شنیدن حتی یک کلمه و در واقع فقط چهره ده نمکی و رشید پور رو دیدم اما این مورد آخری که خوندم واقعا تکونم داد : رضا رشید پور نمی تواند به سردبیری رویش ادامه دهد ( نمی گذارند که ادامه دهد ) . . . در این مدتی که رویش می خونم می دونم که اگه مجله موفقه حاصل همکاری تمام اعضای مجله ست و می دونم که اگه یک نفرهم کم کاری می کرد مجله اینقدر موفق نمی شد اما این رو هم نمی شه نادیده گرفت که سردبیری غیر از رضا هم نمی تونست اینطوری به نشریه سرو سامان بده اصولایک مجموعه موفق اگه هر کدوم از اعضا ( یا اجزا) شو ازش جدا کنیم به شدت ضربه می بینه و من حالا به شدت نگران رویشم گرچه آرش افشار عزیز نشون داده که جانشین خوبی می تونه واسه رضا رشید پور باشه اما خب من هنوز نمی دونم که قراره آرش سردبیر باشه یا کس دیگه ای و گذشته از این : حتما رشید پور یه کارایی می کرده که به مذاق آقایون خوش نمی اومده و فردی که قراره جایگزین بشه نباید اون کارها رو بکنه لابد و من مطمئنم که این به ضرر رویش خواهد بود .

. . .

نمی دونید دارم چه حضی می برم از اینهمه آزادی . . . البته ما هم زیادی توقع داریم از دولت نهم . . . وقتی که حتی واسه لباس پوشیدنمون باید دیگران بهمون اجازه بدن که چی بپوشیم و چی نپوشم اونوقت ما انتظار داریم که به راحتی بهمون اجازه حرف زدن بدن اونهم در رسانه های جمعی ؟؟؟؟؟ چیزی که در حال حاظر مهمه در وهله اول انرژی هسته ای و بعد هم بحران لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان و پاکستان و . . .( کم هم نیستند شکر خدا ) . . . جالبتر از همه اینا هم اینه که ماها سرمون رو انداختیم پایین و کسی هم اعتراضی به وضع موجود نداره البته خب بار هم توقعی نمی شه داشت . . .. مردمی که در مقابل گرون شدن اصلی ترین ماده خوراکیشون به جای اعتراض فقط خرید بیشتر می کنن که مبادا تموم شه و دستشون خالی بمونه می یان به حذف یک برنامه تلویزیونی یا توقیف یک روزنامه اعتراض می کنن ؟ اونم مایی که این چیزا اصولا واسه مون ارزشی ندارن و مهم فقط اینه که شکممون سیر شه . . . حق هم داریم . . . ملت ما اونقدر سختی دیده و اونقدر عذاب کشیده که دیگه حالی واسه اعتراض براش نمونده . . . یادمه اولین باری که به خاطر پوششم دستگیر شدم بنا به هیجانات جوانی به مامانم گفتم باید اعتراض کنیم خندید و گفت : اعتراض کنید به چی ؟ که چی بشه ؟ میزنن تو سرتون و می فرستنتون جایی که عرب نی انداخت . . . گفتم آخه مامان اینجوری هم که نمی شه . . . حالا این نه کارای دیگه شون چی ؟ مامان گفت : آخرش چی می شه ؟ نهایتش اینه که یه انقلاب دیگه می کنید . . . که چی بشه ؟ ما کردیم چی شد ؟ غیر اینه که از چاله در اومدیم افتادیم تو چاه ؟ حکومت بهانه خوبی واسه عقده گشایی آدماست و معمولا هم آدمایی رییس  می شن که عقده بیشتری دارن . . . بشینین زندگیتونو بکنین . اون مدینه فاضله ای که شما دنبالشین خیلی وقته نابود شده . . . راستش رو بخواین نمی خوام باور کنم ولی انگار حرف مامانم حقیقت داره

چیزی شبیه پاورقی :

-       بهانه تمام این حرفا رو سه نقطه دستم داد . . . ازش ممنونم

-       حرفام سر و ته نداره و از اون دست حرفاییه که تو تاکسی و سر صف نون گفته می شه اینا رو می دونم ولی . . .

-       کاووس ،نادر، جهانگیر، علیرضا ، مهدی ، محمد و . . . حلالمون کنید که برای بالا رفتم مجبوریم پامون رو سرتون بذاریم . . . حلالمون کنید . . .  

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:48  توسط شیلا  | 

پنجشنبه 19 اردیبهشت1387
چه روزهای قشنگی چقدر شیرینند . . . چقدر عاشقم امروز جای دستت سبز

روزای خیلی خوبی رو دارم می گذرونم .  .همه چیز خوب و عالیه . . . با وجود دردی که همیشه باهامه و این روزها بیشتر داره خودش رو شون می ده خیلی شادم . . .شادم به خاطر خاطره های شیرینی که دارم . . . شادم به خاط اون شنبه جادویی . . . به خاطر اون لحظات مقدس . . به خاطر بودن با تو . . .تو که همیشه هستی . . .با من و در خیالم اما این بار . . . این بار با من و در خیالم و در کنارم ( همونطور که خودت گفتی اون شب ) این بار تونستم دستاتو و دستم بگیرم و با تموم وجود بفهمم که خوشبختم . . .خوشبختم که تو رو دارم . . . تورو رفیق

به خاطر همه خوشبختیهام . . به خاطر همه خوشیهام و فقط به خاطر تو دارم می نویسم . . .می خواستم برم بی حرف . . .بی خداحافظی .  .اما نه . . .می گم فقط به خاطر تو

حدود یک سال و نیم پیش بود که پا گذاشتم تو این فضای مجازی . . .هر چی که بود برای من دوستیهایی رو به ارمغان آورد که می دونم ماندگار خواهند بود تا همیشه . . .

اما . . . با تمام شادیهام خسته شدم . . .این این فضای مزخرف خسته شدم . . . می خوام برم . . .ایندفعه دیگه واقعا می خوام برم . . . همه جیزهایی که در این دنیای مجازی برام ارزش داشتند وارد دنیای واقعیم شدن پس دیگه بهانه ای واسه موندن ندارم . . .

خداحافظ . . .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:47  توسط شیلا 

جمعه 16 فروردین1387
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب . . .

حرف جدیدی ندارم . . .دیگه حتی دلم نمی خواد دلتنگیامم بنویسم . . . اقلا حالا

همه چیز مثل گذشته ست . . . باز تنهام . . . باز غریبم . . .اما دلتنگ نیستم . . . نمی خوام باشم . . .دیگه دوست دارم زندگی بکنم . . . دوست دارم مثل آدم زندگی کنم

وااااااااااااااااااای هیچی تو ذهنم نیست هیچی . . . پس فعلا . . .

- واقعا جنون چه کارها که نمی کنه . . . مگه نه ؟

- چی می شد تموم لحظه های من که میرن . . . بمیرن که امروز منو از من نگیرن ؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:49  توسط شیلا  | 

چهارشنبه 15 اسفند1386

Coming Soon

www.wwwnot.blogfa.com

گوش کن . . . می شنوی ؟ببین چه سنگین نفسای آخرش رو می کشه . . . صدای پاشو می شنوی ؟ چه کند قدم بر می داره . . . انگار با تمام قوا چسبیده به این روزا . . . نمی خواد بره ولی می ره . . . باید بره . . .  چقدر بد بود . . . چقدر عذاب آور . . . چقدر سخت . . . چقدر خوبه که داره می ره . . . ایکاش می شد با تموم خاطره هاش بسوزونیمش تا دیگه حتی اسمی ازش نمونه . . . اما نه . . . حیفه از بین بره . . . اقلا واسه لحظه های خوبی که داشت . . . کم بودند . . . گم بودند . . . ولی بودند . . . آره باید خاطره هاش بمونه اقلا به حرمت اون روز عجیب پاییزی. . . یادته که کدوم رو می گم ؟ همون . . .

۱۳۸۷ رو نیومده دوست دارم . . . چه بهونه ای واسه دوست داشتنش مهمتر از اینکه با اومدنش این ۶ لعنتی واسه همیشه از بالای نوشته هام پاک می شه . . . چه بهونه ای مهمتر از اینکه اومدنش نوید روزای خوبیه که مطمئنم بالاخره از  راه می رسن . . . چه بهونه ای مهمتر از اینکه با اومدنش فروردین رو می یاره . . . ماه شکوفه های سیب . . . ماه نم بارون که می ره برسه به رگبارای اردیبهشتی . . . ماه مقدس من . . . ۱۳۸۷ رو دوست دارم و خودم رو از الان آماده کردم واسه اومدنش پس با تموم وجودم و از ته فلبم فریاد می زنم : سال نو مبارک

حرفای بی ربط :

- گلای نازنینم در مورد وبلاگی که لینکش در بالای پستمه باید بگم که : این وبلاگ متعلق به یکی از دوستانمه که البته هنوز هم ایجاده نشده و واسه همینم هست که بالای آدرس وبلاگ نوشته شده : coming soon ان شاءالله وبلاگ که ایجاد شد این دوست عزیز خبرمون می کنن .

- دوباره دست و قلمم قهر کردن . . . فکر می کنی این بار که آشتی کنن بازم اتفاق خوبی می افته ؟ اصلا ایندفعه آشتی می کنن ؟

- روز شنبه (دیروز ) نزدیکای ساعت 3 یکی از دوستانم کامنتی واسه م گذاشتن که دربرابر حرفاشون فقط می تونم بگم : متاسفم

- طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب . . . باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب (محمد علی بهمنی )

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:44  توسط شیلا  | 

شنبه 13 بهمن1386
شب و من . . . شب و بغض . . . شب و سیگار . . .شب و . . . شب

تموم روزام و شبام رو یه رنگ زرد پر کرده با صدای ضجه هایی که تمومی ندارن . . . فقط دلم می خواد بخوابم . . . درسته که همیشه خواب هام پره از کابوس . . . درسته که همیشه با صدای جیغ از خواب می پرم و بعد سر دردو و تهوع و . . . ولی دوست دارم . . .این بی خبری خواب رو دوست دارم . . .

وقتی به خواب می روم انگار . . . چه فرقی می کنه که وقتی به خواب می رم چه اتفاقی می افته . . . مهم اینه که از واقعیت دور می شم . . .

این خوبه . . .دوسش دارم . . . این کابوسای شبانه رو دوست دارم . . . ترسی که تو این کابوساس خیلی بهتر از بغضیه که . . .

می دونی ؟ وقتی خوابم یادم می ره که نگرانم . . .نگران دستایی که . . . چشمایی که . . . لبهایی که . 

امروز یه دروغ بزرگ گفتم . . .می دونم بفهمی ناراحت می شی . . .ولی دوست دارم بگم :

امروز به رفیقمون گفتم که برام فرقی نمی کنه بود و نبودت. . . گفتم حتی اگه مرده باشی هم مهم نیست چون مرگ حقه

ولی دروغ گفتم عین سگ . . . کی میگه مهم نیست ؟ دیگه به خودم که نمی تونم دروغ بگم . . . تو . . .آره تو . . .تو تموم دنیامی . . .به صدای گرفته ت قسم  

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:42  توسط شیلا  |